زندگی ادامه دارد….

12 سال پیش وقتی یاسین 17 سالش بود با آن سن کمش بر روی دستگاه کمباین کار میکرد. صبح یک روز تابستانی او لباسش را به تن می کند و راهی مزرعه می شود یاسین هیچگاه به این فکر نمی کند که آن روز ،روز معمولی برایش نخواهد بود …..آری روزی که یاسین هر دو دستش را از دست میدهد و او می ماندو یک زندگی متفاوت ، زندگی که تصورش نیز برای هر کسی وحشتناک است ، روزهای سختی را پشت سر میگذارد اوابتدا با وضعیتش کنار نمی آید اما آرام آرام به این باور می رسد که باید خود را دوباره کشف کند ….

یاسین این بار به جای دست به کار شدن پا به کار می شود و کم کم پاها و دندان هایش برای او می شوند دست، او دبار زندگی کردن را شروع می کند.

58904 (1)